تبليغاتX
هو المعشوق

هو المعشوق

پول

حالا وقت پول پارو کردن هستش سری بزنید
ضرر نخواهید کرد
 
www.monizon.com/?Ref=svahid
+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 0:47  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

تنهایی

دلم براي تنهايی ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهايی چيست ؟  که هيچکس او را نميخواهد

ديشب تنهايی از اتاقم گذشت دنبالش دويدم ولی

او رفته بود .

تنهای تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه

پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم

آخر او از تنهايی مرده بود تنهايی مرد

و من تنها تر شدم....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 1:35  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

ماه

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است

          بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است

دیشب جمال رویت تشبیه به ماه کردم

               تو خود ماه بودی  من اشتباه کردم  

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 16:3  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

بی حضورت نیستم

 بیاتافرشته ها فرشته اند ما ها از فرشته ها جدا نشیم

 بیا تا ساده و عاشق بمونیم غرق در دورنگی و ریا نشویم

         بیا تا سحر دعا کنیم واسه هم تا

             مثل بنده های  بی وفا نشیم

    

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 16:59  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

نیایش

به نام خدایی که جای حق نشسته

خدایا روزهای خوب و مبارکی روپیش رو داریم

خدا جون قبلا از خودم می پرسیدم چرا بعضی عاقل ها جاشون

توی تیمارستان هستش

یا بعضی وقتها از خودم می پرسیدم چرا بعضی ها خدا را دوست

دارند و بعضی ها ندارند

امروز تمام جوابهامو گرفتم

خدایا توی این همه بنده که داری می خوام بدونم تابه حال شده

کسی از بنده ها تو ببینی دلش شکسته باشه

می خواستم بگم اگر کسی رو ندیدی بیا منو نگاه کن

البته دیگه شرمندتم

دلی ندارم که شکسته باشه از این دل چیزی نمونده و خورد

خورد شده

دوست داری بنده دل شکستتو ببینی

بیا من همین جا هستم

بیا منو نگاه کن

خدایا این واقعیت داره وقتی میبینی بده ات دلش شکسته دیگه

نگاهش نمی کنی

خدایا ازت سوال دارم می خوام بهم بگی ما که تو زندگی این

همه کار رو انجام می دیم همه واسه امید

اما من که دیگه امیدی ندارم چه کار کنم

من کوچیکتر از اونم که بخوام شرطی بزارم

ولی مگر قرار نشد اگر امیدم رو ازم گرفتی منم ببری پهلوی

خودت

درسته که ادم خوبی نیستم می دونم اگر هم بمیرم جام ته جهنم

هستش

ولی دیگه از مرگ هراسی ندارم

دیگر اشکهایی که واسم بعد از مرگم ریخته میشه مهم نیست

چون توی این دنیا دیدم فرشته ها واسم گریه می کنند

خدایا خودت عاشقی

ولی هیچ وقت به فکر عاشقا نیستی

خدا جون روز اول به یاد تو شروع کردم

کمک هم کردی

روز اخر دیگر نتونستم چون از همه توقع داشتم جز تو

به من خیلی چیزها یاد دادی

یاد دادی که به قسمت اعتقاد نداشته باشم

گفتی قسمت توسط بنده من صورت می گیره

یاد دادی که فقط شکرت کنم بگم هرچی هست خواست تو هستش

ولی من نمی دونستم خدا هم سنگدل میشه

خدایا تا الان شکرت می کردم و خواهم کرد

نمی دونستم عاشقها سنگدل می شن

نمی دونستم خدا هم می تونه بنده اش رو فراموش کنه

توی این دنیا افسانه های زیادی هست

ماهم فقط شنیدیم شنیدیم که لیلی به مجنون نرسیده

ولی هیچ وقت دلیلشو نفهمیدم

خدایا من می خواستم عاشق واقعی باشم

می خواستم عشق مارا توی کتابها بنویسند

ولی . . .

الان که فکر می کنم می بینم هنوز دیر نشده

خدایا من منتظرم منتظر برگشتنش

حدااقل بهانه خوبی هستش ولی می خوام دوباره بهم فرصت بدی

فرصت بده تا به همه بگم افسانه نرسیدن عاشقها به هم دیگه

تمام شده

خدا جون می خوام باهت معامله کنم

خدایا می خوام هرچی ثواب کردم رو ازم بگیری و دوباره بهم

برشگردونی

می دونی که من بدون اون هیچم نمی خوام بگی حرفات تکراری

هستش

ولی بدجور دلم تنگه واسش

عشق من می دونم رنجوندمت ولی پشیمانی من بهترین دلیل واسه

بخشیدن من هستش

می دونم حقم هستش ولی اگر می خوای عذابم بدی بدون بدترین

عذاب ها رو کشیدم

همیشه تا آخر عمر منتظرت هستم

من شدم نی تو شدی نی زن.مراگذاشتی روی لبهایت و دمیدی

نفست که روی تنم ریخت هوا پر شداز موسیقی دوست فرشته ها

به رقص آمدند و زمین دور خودش چرخید

نواختن من جشن ملکوت بود و پایکوبی هستی دم تو اتشش بود و

نوای نی عشق

من شدم نی تو شدی نی زن اما فراموشم شد که نی اگر خالی

نباشد نی نیست

مرا گذاشتی روی لبهایت و باز هم دمیدی اما دیگر صدایی

نیامد. فرشته ها گریستند و شیطان دور نی ات رقصید

این روز ها نسیم از سمت بهشت می وزد این روز ها هوا بوی تو

را دارد این روز ها صدای ساز تو می اید و من دوباره به

یاد می اورم

که من نی بودم و تو نی زن

آه ای یگانه نی زن این نی دلتنگ دم توست . دلتنگ نواختن

های توست خواهش می کنم نی کوچکت را بنواز .

آه ای فرشته آی فرشته که روزی عاشقم بودی خواهش می کنم

بلند شو دستم را بگیر و راه را نشانم بده که سفره ای پهن

است و مهمانی است

مبادا دیر شود بیا برویم من تشنه ام تشنه عشق تو . . .

 

مرا عهدیست با ماه ی که آن ماه ان من باشد

مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 14:57  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

خواب

می خوابم تا تورا خواب ببینم

                     بیشتر می خوابم تا تورا همیشه ببینم

گر بدانم مردگان هم خواب می بینند

                    می میرم تا تورا همیشه خواب ببینم

                   

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1385ساعت 15:59  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

love

I cant hide it anymore

I love you

بیشتر از این نمی توانم مخفی کنم

دوستت دارم

 

If loving you is wrong babe

Idont wanna Be write

اگر دوست داشتن تو گناه باشد

من نمی خواهم درست کار باشم

 

Got nothing but love for you

چیزی به جز عشق برای تو ندارم

 

I worship the ground that you walk on

من زمینی را که تو بر روی آن راه می روی دوست دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 16:59  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

One Star

دوباره دل هوای با تو بودن کرده 

            نگو این دل دوری عشق تو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعا ها بردن

                   همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

                 که دوباره چشم من تورو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم

            آخه تو رنگ چشات قیمت دنیا رو دیدم

توی هفت آسمون تو تک ستاره منی

           به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

                 که دوباره چشم من تورو ببینه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 14:40  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

تو رااز بین صدها گل جدا کردم

                تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم

برای نقطه پایان تنهاییم

                  تو تنها اسمی بودی ِکه صدا کردم

            عشق من

بگو از پاکی چشمت منُ لبریز خواستن کن

         بادستات حلقه ای ازگل بسازو گردن من کن

اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرد

        نوازش کن تو دستامو که خیلی وقته یخ کرده

            عشق من

دیگه دلوا پس بودن برام بسه

              دیگه بیهوده پیمودن برام بسه

زیادیم کرده پژمردم

              زیادیم کرده غم خوردم

توی بیداد تنهایی

              در عینه زندگی مردن

          عشق من عشق من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 14:19  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

دختر آفتاب 2

چند ماهی ست در کنار تو ام     

در خزان و بهار یار  تو ام     

گر که گریه است   با تو می بارم       

گر که خنده است  با تو می کارم    

گر که آبی ست  با تو می نوشم  

گر که کاری ست  با تو می کوشم   

گر شبی هست با تو دلتنگم    

با تو در زیر بارش سنگم     

قدم آهسته صبحدم تا شام  

در کنار تو  ام  به مشق عشق    

در سر  درس  در کنار همیم  

همه دانند  دوستدار همیم    

دست در دست هم به صحراییم   

موج در موج مثل دریاییم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 12:5  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

مجازات

باز يكی با قصه هاش داره آواز ميخونه

وقتی غم تو دل باشه ديگه مردن آسونه

قامتش خم شده از كوله ی سياه غم

چی ميخواد تو روزگار

جز خدا كی ميدونه

كيه اين مرد غريب

مثه من پريشونه

ميدونه همين شبو

توی دنيا مهمونه

باز يكی با بند غم خودشو دار ميزنه

پشت خونه ی دلش غم داره در ميزنه

ميدونه تو زندگيش ديگه خط آخره

روسرش جغد اجل داره پرپر ميزنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 12:11  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

عشق

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد .

دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت  .

پيری مانع از عشق نيست اماعشق تاحدودی مانع از پيريست

هرگز ندانستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم.

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو

نياز دارم  .

عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را

دوست دارم

درحساب عشق يک + يک مساوی است با همه چيز و

 

دو منهای يک برابر هيچ  .

 

عشق چيزی جزيافتن خويش در ديگران و شادکامی

 

در شناخت نيست

 

عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيری له ميشودو

 

اگر سست بگيری ميگريزد .

 

عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما

 

تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن  .

 

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز،

 

 قلب پر ميشود .

 

عشق غلبه خيال بر خرد است  .

 

مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت

 

اما بسيار  .

 

مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست

 

دارن آخرين عشق يه مرد باشند .

 

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است  .

 

با عشق وشکيبائی چيزی ناممکن نيست  .

 

عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن  ،

 

اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است .

 

عشق ، معيارها را بهم می ريزد و دوست داشتن برپايه ی

 

معيارها بنا ميشود .

 

عشق ،ويران کردن خويشتن است  و دوست داشتن ساختنی عظيم .

 

عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازير ميشود

 

چون آبشاری عظيم و دوست داشتن جاری ميشود چون

 

رودخانه ای بر بستری با شيب نرم  .

 

عشق ناگهان  وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن

 

از شناختن وخواستن سرچشمه می گيرد .

 

عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ،

 

درس خوانده نيست ، درويش نيست .

 

سربزير نيست،مطيع نيست ،عشق ديوار را باور نميکند،

 

کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند،

 

مرگ را حتی باور ندارد

 

              "  پس بدون که عاشقت هستم "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 15:7  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

تو

 

آبی ست

     نگاه او

گويا آسمان را

      در چشمهايش

ريخته اند

وقتی که دستهای مرا

        در دست می گيرد

گردش خون را

    درسر انگشت هايش

احساس می کنم

نبضش چنان به سرعت می زند

که گويی

   قلب خرگوشی را

در سينه اش

      پيوند کرده اند

وسواس دوست داشتن

       مرا به ياد ماهی قرمزی می اندازد 

که در آبهای تنگ بلور

                      به آرامی

خواب رفته است . . .

        " تمامی کلمات عاشقانه تقديم تو باد "

             د  و  س  ت  ت  د  ا  ر  م     

     


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 13:54  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

این شعرم برای تو ...

سطر آخر روی آن آبی بی جان روان با مدادمشکی

بهترين جمله ی گنجينه ی افکارم راتاهميشه به توانشاءکردم

مثل باران وسط ظهر کوير مثل خورشيد تو شب خواب اسير

لابد از ديدن آن واژه ی سيال خيال در شگفتی ماندی

ذهن نالايق او قدرت پرواز نداشت.

                     دوستت می دارم...

دوستت می دارم باورش بايد کرد؟

دوست دارم به خدا نامت را که در آن صفحه ی بی رنگ تهی

با تمام کلمات فرياد کشيد:

 

 عاشقت بودم    عاشقت هستم    عاشقت خواهم ماند

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1384ساعت 23:31  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

عزیز مهربون

  عزیز مهربونم

     درد و بلات  به جونم

  چراغ آسمونم

       همدل   همزبونم . . .

  تویی ، تویی نیازم

        گنجه رمز و رازم

  تویی طنین جازم

       ضرب سکوت سازم . . .

  تو کوه و آسمان من

       تو شعله نهان من

  تو معنی زمان من . . .

       تویی ، تویی جهان من

  من بی تو بی ترانه ام

        خاموشم و بهانه ام

  بی تابی زمانه ام

       شبانه ام ، شبانه ام . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1384ساعت 15:22  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

خواب تو

* * * * یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد * * * *

* * * * پس نگو  نگو رویا دور از دسترس خوش نیست  * * * *

* * * *       گرچه به ظاهر جسم خسته است        * * * *

* * *  ولی دل دریاست تابو توانش بیش از اینهاست   * * *

* * * *          <<<<< دوستت دارم >>>>>        * * * *

* * * *       و تاوان آن هرچی باشد  باشد       * * * *

* * * *         <<<<<  دوستت دارم >>>>>        * * * *

* * * *               بیشتر از دیروز            * * * *

* * *   باکی ندارم ازهیچکس وهرکس  که تورا دارم   * * *

        ای عزیز :

                       دوستت دارم 

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 17:36  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

باور

باورش نميشد كه اوسرقرار نيايد وارتباتش را ناگهان قطع كند

می دانست كارهايش همه صادقانه وازسرعشق بوده است بنابراين

دليلی برای اين اقدام ناگهانی نمی ديد تصميم گرفت هرهفته

در همان روز ودر همان ساعت و در همان محل منتظر بماند

وای...! چه ايمان و اعتقادی

در چند ماهی كه چنين گذشت هرگز نااميدو خسته نشد و سرانجام

هنگامی كه يار غائب آمد در چشمان عاشق و منتظرش هیچ تعجبی

دیده نمی شد ولی  "" اشک و شور و عشق ""  چرا . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 17:17  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

قول

هیج یک قول نداده بودند

تمام عمر منتظر ماند

ایمان تنها ناجی اش بود

می دانست که خواهد شنید .

بالاخره روزی گفت 

                             "" دوستت دارم ""

          می دانست دیگر به هیج قولی نیاز نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 17:16  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

دل من

        پرنده مهاجر من برکشیدی از قفس دل

          تنها بی کس شد دل عاشق من

        هر شب زمزمه ی عشق تو کرد دل من

        نداشت هم سخنی دراین سینه دل من 

              بیمار عشق تو شد دل من

        خسته آواره سرگردان تو شد دل من

        هر شب پشت می خانه ها ماند دل من 

         مست مست زمزمه ی تو کرد دل من

         تنها قربانی این عشق شد دل من 

          از نفس کشیدن خسته شد دل من

           سربه بالین خاک گذاشت دل من

            بعد خدا ذکر تو کرد دل من        

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 16:42  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

دام عشق 1

وقتی که گفتم ای عزیز   من دوست دارم هنوز

خندیدی و گفتی به من   درعشق من اینک بسوز

گفتم برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام

گفتی که شعرت کهنه بود من شعر نو می خواستم

گفتم هوای خاطرم در یاد تو پر می زند

گفتی برو من خسته ام یادم به تو سر می زند

من تا سحر ماندم ولی گویا که در یادت نبود

گفتی که راهت دور بود دل جای دیگر رفته بود

ِِِِ

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 12:10  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

عاشقانه دوستت دارم

اگر دبیر ریاضی بودم :

ثبت می کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذرد.

اگر دبیر شیمی بودم :

نام تورا در قلبم پخش می کردم تا محلول با محبت شود.

اگر دبیر دینی بودم :

می دونستم که بعد از خدا ترا می پرستم

اگر دبیر جغرافیا بودم می دونستم خوش آب و هوا ترین

منطقه آغوش گرم تواست .

و اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی می گفتم :

         

               ««« عاشقانه دوست دارم »»»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1384ساعت 12:3  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

آیدا در آینه

لبانت

به ظرافت شعر

شیرین ترین بوسه هارا به شرمی چنان مبدل می کند

که جاندار غارنشین از آن سود می جوید تا به صورت

انسان درآید...

و گونه هایت 

با دوشیار مورب 

که غرور تورا هدایت می کنند   و   سرنوشت مرا

که شب را تحمل کرده ام

به آن که به انتظار صبح مسلح بوده باشم .

و چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی است هنگامی که به جنگ تقدیرمی شتابد

                      و آغوشت

   اندک جائی برای زیستن       اندک جائی برای مردن

وگریز از شهر

که با هزار انگشت

به وقاحت

پاکی آسمان را متهم می کند .

                       *****

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شودو انسان با نخستین درد.

 

 توفان ها

       در رقص عظیم تو

                    به شکوهمندی

                             نی لبکی می نوازند

     و ترانه در رگهایت

     آفتاب همیشه را طالع می کند .

                       *****

بگذار چنان از خواب برآیم 

       که کوچه های شهر 

      حضور مرا دریابند.

                       *****

دستانت آشتی است و دوستانی که یاری می دهند

     تا دشمنی 

           از یاد

                  برده شود.

پیشانیت آینه ئ  بلند است

تابناک و بلند ِ

که خواهران هفتگانه در آن می نگرند

    تا به زیبائی خویش دست یابند .

 دو پرنده بی طاقت در سینه ات

              آواز می خوانند.

 تا در آیینه پدیدار آئی

عمری دراز در آن نگریستم

من برکه ها و دریاها را گریستم

   حضورت بهشتی است

        که گریز از جهنم را توجیه می کند

        دریائی که مرا در خود غرق می کند

         تا از همه گناهان و دروغ 

         شسته شوم

          و سپیده دم با دستهایت

                   بیدار می شود        

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 12:1  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

عشق معجون غریبی است . همان قدر که می تواندکشنده باشد ِ

قادر است اکسیر زندگی هم باشد و همان قدرکه زجر مردن از

عشق ِنفس بُر و خردکننده است خون گرمی که از آن توی رگ های

آدم ها جاری می شود ِ زندگی دوباره ای است که جوان و پیر

نمی شناسد و قلب آدم را ِ درهر سنی ِناخودآگاه در برابر 

خداوندی که خالق عشق است ِ خاضع می کند و شاکر. خدایی که 

در چشم به هم زدنی می تواند بدبختی ها را خوشبختی کند و 

زندگی ها را زیرو رو.

   "" مرا عهدیست با ماهی ، که آن ماه آن من باشد

      مرا قوليست با جانان ، كه جانان جان من باشد ‌‌""

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 18:53  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

گل یخ

  همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق

 پناهی گرد ِپروازی نه ِ گریز گاهی گردد

                            ********

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است . . .

          

  غم میون دوتا چشمون قشنگت           لونه کرده

  شب تو موهای سیاهت                  خونه کرده

  دو تا چشمون سیاهت                  مثه شبهای منه

  سیاهی های دو چشمت                  مثه غمهای منه

  وقتی بغض از مژه هام پایین میاد     بارون میشه

              سیل غم آبادیمو ویرونه کرده

  وقتی بامن می مونی تنهایمو          باد می بره

              دو تا چشمام بارون شبونه کرده

 بهار از دستای من پرزد و رفت    گل یخ توی دلم جوونه کرده

 

         تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم

                          ای

                 شکوفه تو این زمونه کرده

     

          چی بخونم جونیم رفته ِ صدام رفته دیگه 

                 گل یخ

                   توی دلم جوونه کرده 

           

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 21:10  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

صدای خسته دریا

چه قدر بی کس تنهاییم

صدای خسته دریاییم

چه قدر در عطش خوابیم

کنار چشمه بی آبیم

چو ذهن و خاطره درگیریم

چو موج ثانیه می میریم

چو خط در آیینه  مخدوشیم

چو رنگ  برگ  فراموشیم

صدا شکسته و بی رنگیم

همیشه در خطر سنگیم

همیشه سایه دیروزیم

بدون صاعقه می سوزیم . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 12:10  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

آسمون رویا

واسه ما فرقی نداره 

            که چقدر فاصله داریم

هرجای دنیا که باشیم  

           واسه هم پر در میاریم

میدونم با گوش جونت  

           میشنوی ترانه هامو

میون این همه فریاد

           میشناسی رنگ صدامو

دل من قد یه دریاست 

           اما واسه تو یه برکه

تو برام آب حیاتی 

           بی تو بودن مثل مرگه . . . 

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 12:2  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

داستان عشق . . . (Love Story)

 هرچی می خوام واسط بگم قصه دل واپسیه

 هرچی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه

        قصه تو 

                     قصه من

                                   قصه عاشق بودنه    

        حرفای ما هر کلمه اش از عاشقی سرودنه

       نمی دونم یادت می یاد روزایی که غصه نبود

 حیف که همیشه این روزا   

                        خاطره میشه خیلی زود

        یادش بخیر  زمانیکه  شعرای من ماله تو بود !

       دست من از تو می نوشت . قلب من از تو می سرود

         اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جانذاشت

        انگار نمیشه دور بودو پیش کسی دل جا گذاشت

 شاید اینم یه قصه بود

                         که قهرماناش ما بودیم

 ما که بغیر از دل خوش

                         دنباله چیزی نبودیم

        حالا دیگه تو فال ما نشونه عاشقی نیست

      دیگه نمیشه گفت که عشق چیزی همیشه موندنیست 

 

 

                           

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 16:45  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

رفتنت. . .

رفتنت ...    از تو  تو چشمام فایده نداره نازنین

 بی تو آسمون دل هر روز می باره نازنین

همه جاده ها رو  پیاده اومدم ولی

هنوز تا دل تو صد تا  حصاره نازنین

آخه دل آهو  عاشقی تو فالش نبود

حالا که عاشق  شده وقت شکاره نازنین

می دونم عاشق تو هزار هزاره نازنین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 10:25  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

ایل شقایق

ما شاخه ای از ایل شقایق هستیم

با دردسر عشق موافق هستیم

در پرده چرا سخن به گوییم با هم

بگذار همه بدانند عاشق هم هستیم  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1384ساعت 20:48  توسط عشق + تو = خوشبختی   | 

عاشقانه دوستت دارم

یک شاخه گل سرخ کافیست تا دوباره شعر بگویم و چند

قطره باران شبانه تا دوباره عاشق شوم ِ یک پنجره باز

کافیست تا دوباره عطر تورا نقاشی کنم وچند برگ زرد

رهاشده درباد تا دوباره قدر بهار رابدانم نگاه کن!

آفتاب ساعتهاست که پشت در اتاقم ایستاده است و

گنجشکهای بی پناه بالهایشان را به شیشه پنجره

چسبانده اند .کتابهادر قفسه کتابخانه ام آوازمی خوانند

دلم می خواد سقف را یکبار بردارم تادستهایم بی هیچ

مانعی آسمان را لمس کنند .

سیبهای سرخ را ببین ! آیا به یاد درختان بلند قامت

بهشت نمی افتی ؟ و آن روزها که نگاهمان به نگاه خداوند

می افتاد ؟ یاد آن جاده ها به خیر که به هیچ

مضایقه ای مارا به سلامت از دره های شیطان عبور

می دادند و به زنبقهای سبز فطرت می رساندند.

یاد اشکها به خیر که از هزار ستاره روشن تر از هزار

در یا آبی تر بودند...

نگاه کن ! نامت را به وضوح روی بوسه های کوچکم  

نوشته ام وهمه واژهایم دارند به سوی تو می آیند

می دانم که حصارهای چوبی شب خواهد شکنند و دختر زیبای

صبح روی صندلی با شکوه افق خواهد نشست

چه آفتاب بتابد چه نتابد . چه مردم تولد ماه را جشن

بگیرند چه نگیرند من عاشقانه هایم راروی یک تکه پوست

پرتقال جای خواهم داد ......

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1384ساعت 20:40  توسط عشق + تو = خوشبختی   |